بعضی‌ها از دور قشنگ‌اند!
بعضی‌ها از دور قشنگ‌اند!
یک حقیقت ساده بیشتر وجود ندارد؛ بعضی‌ها فقط از دور قشنگ هستند، مثلا برای یک مصاحبه یک ساعته، در یک باغ سرسبز با بیسکوییت و چای عصرانه

تک به تک– بعد از یک پیک بزرگ موفقیت، پرسپولیس طی سال‌های گذشته وارد یک قوس نزولی محسوس شد. تیمی که کم‌کم قهرمانی در لیگ برتر را به سنت و وظیفه معمول خودش تبدیل کرده بود، جام بیست‌وسوم را به تراکتور واگذار کرد و فصل بیست‌وچهارم هم در حالی به پایان رسید که سرخپوشان در رده نازل ششمی قرار داشتند. طبیعتا این یک ناکامی جدی و دنباله‌دار بود که دلایل متعدد خاص خودش را هم دارد.

در حوزه کادرفنی هم شرایط برای پرسپولیس خوب پیش نرفت و کسانی که روی نیمکت این تیم نشستند، نمره قبولی نگرفتند. خوان کارلوس گاریدو نتایج مورد نظر را نگرفت و فضای رختکن هم به سودش نبود، بار اسماعیل کارتال به مقصد نرسید و حتی بازگرداندن اوسمار ویرا با هزینه هنگفت هم افاقه نکرد. با این حال به جرات باید گفت عجیب‌ترین چهره‌ای که در این مدت روی نیمکت پرسپولیس نشست، وحید هاشمیان بود. همه چیز در مورد آن دوره، باورنکردنی و شگفت‌آور است و جالب این که خود هاشمیان با مصاحبه‌هایش اجازه نمی‌دهد آن روزها فراموش شود!

هاشمیان به تازگی در یک مصاحبه تلویزیونی، بار دیگر گفته: «عملکردم در پرسپولیس موفقیت‌آمیز بود.» احتمالا چیزی که جسارت طرح این ادعا را به آقا وحید داده، نتایج دور از انتظاری است که اوسمار ویرا بعد از او گرفت. با این حال باید توجه کرد ناکامی مربی برزیلی اولا به خاطر کار با تیم بدی بود که هاشمیان بست و سپس حتما باید شرایط اجتماعی بسیار خاص و متفاوت بعد از دی‌ماه سال گذشته را هم در نظر گرفت. آن وضعیت، هرگز عادی نبود و نمی‌شود به این نکته توجهی نداشت.

هاشمیان نه‌تنها در پرسپولیس تیم بدی بست، بلکه دارایی محدودش را هم به خوبی به کار نگرفت. روی برگرداندن بی‌دلیل از سردار دورسون و عدم استفاده درست از بیفوما، از جمله مصادیق این ادعا هستند. بدتر این که او صبح تا شب در حال تشکر از مدیریت باشگاه بود و مطلقا اعتراضی به چگونگی بسته شدن تیم نداشت. از هر دوی اینها بدتر اما، مصاحبه‌های هاشمیان بعد از هر بازی بود. او هر هفته در نشست‌های خبری طوری از پیشرفت تیمش حرف می‌زد که انگار بارسلونای فلیک را به زمین فرستاده. بدون تعارف از یک جا به بعد، این حرف‌ها رسما توهین به شعور مردم بود.

این جمله کلیشه‌ای که «فوتبال ایران جای مربی آدم حسابی نیست و هاشمیان به همین دلیل شکست خورد» هم مفت نمی‌ارزد. مگر برانکو ایوانکوویچ، اراذل و اوباش یا لات سر گردنه بود که همین تیم را کوبید و از نو ساخت؟ یک حقیقت ساده بیشتر وجود ندارد؛ بعضی‌ها فقط از دور قشنگ هستند، مثلا برای یک مصاحبه یک ساعته، در یک باغ سرسبز با بیسکوییت و چای عصرانه، یا برای گپ زدن در مورد پاس قدیم و معضلات فرهنگی استادیوم‌ها و… وگرنه، «کار» بسیار جدی است، جدی‌تر از این حرف‌ها.