آن «طارمی» را چقدر دوست داشتیم... غروب رییس؟
حسرت، عمیقترین حس تماشای مونومنتال همین عشق، مگر چه بود…؟
رکوردی که بوی افتخار نمیدهد به این چیزها نیست احسان!
هفت رسوایی!
بازی با ازبکستان از جهات دیگر هم رسواییها و نکات غمانگیزی برای فوتبال ایران به همراه داشت
بله؛ مسخره کردهاند!
امیر قلعهنویی اما از پدر شجاع هم نسبت به او شفیقتر بود و حتی برای یک اردو هم نتوانست دوری خلیلزاده را طاقت بیاورد
مگر ساپینتو «مقدس» نبود؟
این ساپینتوی بیارزش، همان آدمی نبود که وقتی هدایت استقلال را بر عهده گرفت، پدر صاحب ما را در آوردید که ایثار و رشادت کرده، در شرایط جنگی به ایران آمده و سایر قضایا؟
بعضیها از دور قشنگاند!
یک حقیقت ساده بیشتر وجود ندارد؛ بعضیها فقط از دور قشنگ هستند، مثلا برای یک مصاحبه یک ساعته، در یک باغ سرسبز با بیسکوییت و چای عصرانه
بدرود نجیبزاده!
اگر خیلیهایتان فحش میخورید، لزوما به این دلیل نیست که تیم عوض کردید، انتقال جنجالی داشتید یا احیانا قدر ندیدید. دلیل اصلیاش این است که «آدم حسابی» نبودید؛ همین!
برانکو و دلار ۱۳ هزار تومانی!
آری پروفسور؛ شاید باورش سخت باشد، اما خیلی از ما در این سالها به معنای واقعی کلمه «له» شدیم
حالا فهمیدی چرا فحش میخوری؟!
حالا اخلاقیات به کنار؛ یعنی تو با امید، نان و نمک هم نخورده بودی لعنتی؟
چقدر بدبختی تو!
شجاعت به این است که از درد و رنج مردمت حرف بزنی و هزینهاش را بدهی، وگرنه چاپلوسی و چاکرمآبی و زدن حرفهای خوشایند قدرت که جایزه هم دارد
گزارش یک سوءتفاهم
مثلا فرض کنید روزی فعالیت همه رستورانها در شهر ممنوع شود؛ چه کسانی بیشتر از همه خوشحال میشوند؟ احتمالا ساندویچفروشها!
































