تک به تک- بالاخره پوست کلفتی احسان حاجصفی و دعوت شدنهای بیپایانش به اردوهای تیم ملی جواب داد و او توانست با ۱۵۰ بازی، رکورددار حضور در مسابقات ملی با پیراهن ایران شود. این حد نصاب پیشتر به جواد نکونام تعلق داشت که خود او هم به طور میلیمتری رکورد علی دایی را شکسته بود. ترتیب بازیهای ملی این سه تن، هماکنون ۱۵۰، ۱۴۹ و ۱۴۸ مسابقه است.
برخی میگویند رابطه نهچندان خوب امیر قلعهنویی و نکونام از جمله دلایلی بود که باعث شد سرمربی فعلی تیم ملی آنقدر روی دعوت از حاجصفی پافشاری کند که بالاخره این رکورد از دست جواد خارج شود. در این مورد نمیشود اظهارنظر قطعی کرد و البته «نیتخوانی» هم ممکن و منطقی نیست.
اصل موضوع اما فراتر از این حرفهاست؛ این که بازی در این تیم ملی به سطحی از ابتذال رسیده که هیچکس برای احسان جشنی نمیگیرد و هیچ تبریکی به سمت او روانه نمیکند. غالبا رکوردشکنی بازیکنان در تیمهای ملی، با سروصدا و شوق و ذوق فراوان همراه است. این موضوع برای هواداران مهم میشود، رسانهها به طور گسترده به آن میپردازند و تشریفات خاصی در نظر گرفته میشود تا این لحظه تاریخی، به بهترین شکل در یاد و خاطره مردم باقی بماند. شما در مورد رکوردشکنی حاجصفی اما، کدامیک از اینها را دیدید؟
جالب اینجاست که خود حاجصفی هم در بازگشت به ایران ترجیح داد با خبرنگاران حرف نزند. او خودش را مشغول مکالمه تلفنی نشان داد تا بتواند بدون پاسخگویی به اصحاب رسانه از بینشان بگریزد. خب مگر افتخار به این بزرگی خلق نکردی؟ چرا مثل متهمان فراری رفتار میکنی؟
دلیلاش روشن است؛ حتی احسان هم به خوبی متوجه است رکوردشکنی در تیمی که روح «ملی» ندارد و در پایینترین سطح از نظر محبوبیت و مقبولیت مردمی قرار دارد، چندان مایه مباهات نیست. وقتی بسیاری از مردم یک تیم را دوست ندارند، دیگر چه فرقی میکند که ده بار برای آن به میدان رفته باشی یا صد بار یا اصلا هزار بار؟
اگر قرار بود این رکوردها معجزه کند، لابد تا الان همه باید قربان قد و بالای جواد نکونام میرفتند که صاحب قبلی این حد نصاب بود. با این حال همه میدانیم نگاهها به او چطور بود و همین الان هم به حاجصفی و سایر همبازیانش چطور است. در نقطه مقابل، کسانی هم بودند که هرگز نزدیک این اعداد و ارقام نیامدند، اما همیشه جای محفوظی در قلب مردم داشتند. خلاصه به این چیزها نیست احسان جان!








مجید موسوی
تاریخ : ۸ - مهر - ۱۴۰۵درود
چه جالب؛ بهروش ابتدا به ساکن میگوید «نیتخوانی ممکن و منطقی نیست» و چند خط بعد دقیقاً مشغول نیتخوانی حاجصفی میشود! از اینکه چرا با خبرنگاران صحبت نکرده تا اینکه خودش هم از رکوردش خوشحال نیست و لابد میداند تیم ملی محبوب نیست؛ همه را هم بدون یک کلمه سند، با اطمینان توضیح دادهاید.
اگر این اسمش نیتخوانی نیست، پس نیتخوانی دقیقاً چیست؟
۱۵۰ بازی ملی یک عدد واقعی است، نه یک نظر شخصی. اینکه شما از احسان حاجصفی خوشتان نمیآید، یا از تیم ملی فعلی ناراضی هستید، باعث نمیشود این عدد در تاریخ فوتبال ایران ثبت نشود.
اما قسمت جالبتر، کشاندن جواد نکونام وسط ماجراست. ظاهراً چون رکورد از نکونام گرفته شده، باید somehow ثابت کنیم که هم رکورد قبلی ارزش چندانی نداشته و هم رکورد جدید! در حالی که نکونام با ۱۴۹ بازی ملی یکی از باسابقهترین بازیکنان تاریخ تیم ملی است و حاجصفی هم با ۱۵۰ بازی از او عبور کرده. هر دو آمار، فارغ از علاقه شخصی ما، بخشی از تاریخ فوتبال ایران هستند.
اینکه «هیچکس برای حاجصفی جشن نگرفت» هم واقعاً استدلال عجیبی است. ارزش یک رکورد را تعداد تبریکهای اینستاگرامی تعیین نمیکند. اگر قرار باشد هر رکوردی را با تعداد لایک و میزان سروصدای رسانهای بسنجیم، باید کتاب رکوردهای فوتبال را بدهیم دست ادمینهای شبکههای اجتماعی!
و درباره فرودگاه هم شاهکار متن همینجاست: یک بازیکن با خبرنگاران صحبت نکرده، بعد از روی همین رفتار نتیجه گرفته شده که خودش هم از رکوردش احساس افتخار نمیکند! شاید خسته بوده، شاید عجله داشته، شاید حوصله مصاحبه نداشته و شاید دهها دلیل دیگر. اما نویسنده تنها یک احتمال را انتخاب کرده و آن را تبدیل به «دلیل روشن» کرده است.
این دیگر تحلیل نیست؛ داستانپردازی با لباس تحلیل است.
نکته آخر اینکه اگر واقعاً از عملکرد تیم ملی، سرمربی یا انتخاب بازیکنان انتقاد دارید، بسیار هم خوب؛ مستند و فوتبالی نقد کنید. اما اینکه برای کوبیدن یک بازیکن، همزمان به رکوردش، شخصیتش، سکوتش در فرودگاه و حتی میزان محبوبیت تیم ملی متوسل شویم، بیشتر از اینکه نقد فوتبال باشد، نشان میدهد مسئله جای دیگری است.
۱۵۰ بازی ملی را نمیشود با کنایه حذف کرد؛ همانطور که ۱۴۹ بازی نکونام را هم نمیشود با بیمهری از تاریخ فوتبال ایران پاک کرد.
رکورد، رکورد است؛
محبوبیت، موضوع دیگری است؛
و غرضورزی هم موضوعی کاملاً جدا.
کاش این سه تا را با هم قاطی نکنیم.