چقدر بدبختی تو!
چقدر بدبختی تو!
شجاعت به این است که از درد و رنج مردمت حرف بزنی و هزینه‌اش را بدهی، وگرنه چاپلوسی و چاکرمآبی و زدن حرف‌های خوشایند قدرت که جایزه هم دارد

تک به تک– طبیعتا یک آدم نرمال باید از خداداد عزیزی بیزار باشد.  این نفرت، واکنش عادی هر روح سالمی است نسبت به یک عنصر وابسته، ارزان، بی‌شخصیت، لمپن و متملق. چنین معجون کریهی از تباهی را بعید است حتی خویشانش هم گردن بگیرند. با این حال حس قوی‌تر نسبت به او باید «ترحم» باشد. این موجود، بی‌نهایت «بدبخت» است. خیلی باید حقیر و درمانده باشی که خداوند صد برابر بیشتر از گذران یک زندگی معمولی پول زیر پایت ریخته باشد، اما آخرش تبدیل به مجیزگوی قدرت شوی و در ازای دوزار، با افتخار نقش نگهبان دریده زنوزی را بازی کنی. ای بی‌نوا!

حتی ژست بی‌باکی او هم از اساس فیک است. شجاعت به این است که از درد و رنج مردمت حرف بزنی و هزینه‌اش را بدهی، وگرنه چاپلوسی و چاکرمآبی و زدن حرف‌های خوشایند قدرت که جایزه هم دارد. اتفاقا خفت کردن بازیکن تیم مهمان که نود دقیقه از تماشاگران فحش خورده و آنجا در غربت گرفتار شده هم مشی آدم‌های غریب‌گز و بی‌وجود است. کسی که جنم دارد، مهمان تنهایش را به رگبار فحش ناموسی نمی‌بندد. این، کار  لات‌های کوچه خلوت است، آدم‌های بی‌مایه و حقیر. اصلا خود تو، خود خودت خداداد!