همین عشق، مگر چه بود…؟
همین عشق، مگر چه بود…؟
من به جای گلر معترف به اختلال روانی و سرمربی متوهم پرمدعا و کاپیتان ول‌نکن قاچاقی و مهاجمان بی‌عار و درد، دلم ستاره درخشانی می‌خواست که برای مردمش جان بدهد و مردم هم دیوانه‌وار دوستش داشته باشند

تک به تک- رسول بهروش

برگزاری بازی خداحافظی لیونل مسی، بار دیگر او را در کانون توجهات قرار داده. هزاران یادداشت احساسی و ستایش‌آمیز برای نابغه بی‌تکرار جهان فوتبال نوشته شده و البته که حقش هم هست، اما برای من، غلیظ‌ترین احساس بامداد چهارشنبه، «حسرت» بود.

در تمام این ساعات، با هر عکس و فیلمی که از ورزشگاه مونومنتال بوینس‌آیرس منتشر شده، من فقط بابت آن حجم از عشق و محبتی که جاری بود غبطه خورده‌ام؛ این که چقدر مردم ورزشکارشان را دوست دارند و این که چقدر آن ورزشکار مردمش را دوست دارد.

عشقی چنین خالص و عمیق، حالا برای ما غیرقابل درک است؛ برای ما که قدرت، ورزشکاران‌مان را مصادره کرده، نجیب‌ترها عمدتا به حاشیه رانده شده‌اند و خوش‌رقص‌ها در میدان جولان می‌دهند. برای ما که حتی جام‌جهانی هم حال‌مان را خوش نمی‌کند. مردود شدن گل بازیکنی که به ملت کشاله حواله می‌دهد، نه‌تنها کسی را ناراحت نمی‌کند، بلکه هزاران جوک با عینک شطرنجی‌اش ساخته می‌شود.

من به جای گلر معترف به اختلال روانی و سرمربی متوهم پرمدعا و کاپیتان ول‌نکن قاچاقی و مهاجمان بی‌عار و درد، دلم ستاره درخشانی می‌خواست که برای مردمش جان بدهد و مردم هم دیوانه‌وار دوستش داشته باشند. همین عشق ساده چه بود مگر؟ همین عشق هم از ما دریغ شد…