قهقهه انتقام
قهقهه انتقام
آن ریسه رفتن‌ها، چه بسا قهقهقه انتقام بود؛ انتقام از کسی که احترام نگذاشت و هرگز هم احترام نخواهد دید

تک به تک- در مورد شجاع خلیل‌زاده، حقیقتا حرف تازه‌ای برای گفتن باقی نیست. شما با آدمی طرفی که برای نفرت‌انگیز بودن، با خودش کورس دارد، از هیچ‌کاری برای برانگیختن خشم و انزجار مردم دریغ نمی‌کند و سال‌هاست خط قرمزی برای حیا کردن پیش روی خودش نمی‌بیند. آدمی که در گوشه گوشه ایران فحش می‌خورد و تاریخ مصونیتش در تبریز هم صرفا تا زمانی است که پیراهن تراکتور را پوشیده، دیگر چیزی برای از دست دادن ندارد. این چنین است که او در یک بازی بدون تنش و حاشیه در اصفهان، آن حرکات شنیع و شبهه‌دار را بعد از گل تیمش انجام می‌دهد و بار دیگر به کانون توجهات بازمی‌گردد.

در حالت عادی، یک آدم عادی باید از چنین کاری شرم کند، چنان که از حواله دادن کشاله‌اش به تماشاگران، چنان که از تملق‌گویی برای دولتمردان، آن هم درست وقتی مردم کشورش روزهای بسیار تلخی را پشت سر می‌گذارند. قصه یکی مثل شجاع اما به کلی فرق دارد و اساسا نمی‌توان چنین انتظاراتی از او داشت. حکایت او، داستان آدمی است که قید وجهه و شخصیتش را زده و به تاخت در مسیر تباهی می‌تازد، کسی که چون در وادی نیک‌نامی به جایی نرسید، حالا رشته را از آن سرش گرفته و اصرار دارد هر روز بیزارکننده‌تر از دیروز باشد.

شاید اینجا، بیشتر از هر زمان دیگری روشن شده باشد که چرا وقتی گل خلیل‌زاده به مصر بعد از بازبینی مفصل تلویزیونی آفساید اعلام شد، کمتر کسی حاضر بود با مدافع پرحاشیه تیم ملی همدری کند. همدردی؟ از قضا آرشیو شبکه‌های اجتماعی شهادت می‌دهد تا چند روز بعد از آن ماجرا، خندیدن به ریش شجاع و دست انداختن او و عینکش، ترند اول فضای مجازی بود و شاید خیلی از ایرانیان برای اولین بار بعد از ماه‌ها از ته دل خندیدند! آن ریسه رفتن‌ها، چه بسا قهقهقه انتقام بود؛ انتقام از کسی که احترام نگذاشت و هرگز هم احترام نخواهد دید.