بی‌حسی جمعی
بی‌حسی جمعی
بدرود شماره دوی درجه یک؛ شما شایسته وداع گرم‌تری بودی، مثل میلیون‌ها ایرانی که سزاوار حال بهتری هستند

تک به تک– پارسال همین روزها که بحث کنار گذاشته شدن امید عالیشاه از پرسپولیس مطرح بود، خیلی از هواداران به معنای واقعی کلمه قیامت به پا کردند؛ چنان کمپین حمایتی گسترده‌ای راه انداختند که در نهایت منجر به ابقای کاپیتان شد. حالا اما خبر جدایی او در یک خط منتشر می‌شود و تمام. البته که امید یک سال پیرتر شده، اما نکته مهم‌تر این است که هر کدام از ما در این مدت هزار سال پیرتر شدیم. ما دیگر آن آدم‌های پارسال نیستیم و شاید هرگز هم نشویم.

راستش این است که حرص و جوش و شور و شوق ماندن یا رفتن فلان بازیکن و مربی، مال آنهایی است که طناب اتصال‌شان به زندگی قطع نشده، وگرنه روح ما را چنان کشتند که به مقام عالی «بی‌حسی جمعی» رسیده‌ایم. اوسمار ویرایی که سر آمدنش آن همه اصرار وجود داشت، طوری رفت که انگار هرگز وجود خارجی نداشته، تارتاری که زمزمه حضورش در پرسپولیس هم موجی از طغیان و مخالفت را به وجود می‌آورد، طوری بی‌سروصدا آمد که انگار سرمربی سایپا یا پیکان شده.

برای مردمانی که همین امروز در قلب تهران چهار تا شش ساعت برق نداشتند، برای آدم‌هایی که ناچارند پول سه روز کارشان را پای یک چرخ زدن در سوپرمارکت بریزند، برای ملت صغیر و درمانده‌ای که صبح تا شب، از تلویزیون تا فدراسیون مورد هجو و «هیچ‌انگاری» قرار می‌گیرند، دیگر نا و رمقی برای واکنش به این اخبار باقی نمی‌ماند. به ویژه در مورد فوتبال فاسد متعفنی که مدیران دست‌چین شده‌اش، کاری جز دهان‌کجی به مردم ندارند. در همین پرسپولیس دو ساعت قبل از فسخ با عالیشاه، تفاهم‌نامه همکاری با علیرضا دبیر امضا شد! دیگر به چه زبانی بگویند از ما و شما نفرت دارند؟

بدرود  شماره دوی درجه یک؛ شما شایسته وداع گرم‌تری بودی، مثل میلیون‌ها ایرانی که سزاوار حال بهتری هستند. عالیشاه رفت، اما «امید» هنوز هست و البته که این سرمایه را هیچ‌کس نمی‌تواند از ما بگیرد…