آن «طارمی» را چقدر دوست داشتیم... غروب رییس؟
حسرت، عمیقترین حس تماشای مونومنتال همین عشق، مگر چه بود…؟
رکوردی که بوی افتخار نمیدهد به این چیزها نیست احسان!
در حسرت حیا…
دو بازی از سه بازی ایران در جامجهانی، در ساعات ۴:۳۰ و ۶:۳۰ صبح برگزار میشد که طبیعتا رستورانها تعطیل بودند، مگر این که امیرخان ترافیک احتمالی در طباخیها را به عنوان سند محبوبیت تیم ملی لحاظ کرده باشند!
یک «صفر» بزرگ!
حالا که جامجهانی تمام شده، شاید بد نباشد چند لحظه چشمتان را ببندید و به چکیده همه آنچه از این انبوه این برنامهها در ذهنتان ماند فکر کنید. چقدر چیز قابل دفاع و دندانگیری است واقعا؟
قورباغه آوازهخوان
بیرانوند صرفا اوامر را اطاعت و متنی که برای خراب کردن دایی در اختیارش گذاشتهاند را منتشر کرده...
ببخشید؛ مجسمهتان را کجا نصب کنیم؟
کار در بعضی موارد حتی بیش از این هم بیخ داشت و مثلا سرمربی تیم ملی کرهجنوبی که تازه استعفا هم داده بود، به دلیل اینکه تهدید به مرگ شد، از کشور گریخت!
حراج حیثیت!
راستش این حرفها آنقدر عجیب است که آدم از یک هوادار ساده فوتبال هم نمیتواند قبول کند، چه برسد به کسانی که پست فنی دارند و معتقدند در سطح اساتید دانشگاه حرف میزنند!
بیحسی جمعی
بدرود شماره دوی درجه یک؛ شما شایسته وداع گرمتری بودی، مثل میلیونها ایرانی که سزاوار حال بهتری هستند
مردم چه گناهی کردهاند؟
تلویزیون با بودجه عمومی اداره میشود. کمترین حق مردم است که بدانند پولشان کجا و به چه کیفیتی هزینه میشود
سه سوال بیجواب
قلعهنویی در نخستین واکنش اینستاگرامیاش به عملکرد تیم ملی در جامجهانی، صرفا از بخت و اقبال ضعیف گلایه کرد و تازه روی سر مردم منت گذاشت که بازیکنان در زمان جنگ به اردو رفتند و سایر قضایا!
باخت ژاپن به تو چه؟
هیچ کجا و هیچوقت، ناکامی دیگران به معنای کامیابی ما نیست. چنین تصوری، فقط جلوی پیشرفت را میگیرد و بهانه دستمان میدهد که درجا بزنیم.
































